خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب رازدشت: در دوران جنگ و بحرانهای ملی، رسانههای معاند با بهرهگیری از فضای احساسی و متشنج جامعه، تلاش میکنند تا با تولید و انتشار محتوای هدفمند، شکاف بین مردم و مسئولان را عمیقتر کنند.
این رسانهها با شناخت دقیق از نقاط حساس جامعه، اخبار را به گونهای تحریف میکنند که اعتماد عمومی نسبت به فرماندهان و تصمیمگیران نظامی و سیاسی تضعیف شود. آنها میدانند که تفرقه و بیاعتمادی داخلی، مؤثرترین سلاح برای تضعیف اراده ملی در برابر تهدیدات خارجی است.
یکی از رایجترین تکنیکهای این رسانهها، بزرگنمایی خطاهای کوچک و نادیده گرفتن موفقیتهای بزرگ است. آنها با تمرکز بر یک اشتباه تاکتیکی یا یک چالش لجستیکی، آن را به عنوان نمادی از ناکارآمدی کلی نظام ارائه میدهند، در حالی که از فداکاریها، پیروزیها و مقاومتهای چشمگیر سربازان و فرماندهان عمداً چشمپوشی میکنند. این رویکرد باعث میشود مخاطب تصویری ناقص و منفی از واقعیت جنگ دریافت کند.
این رسانهها همچنین از تکنیک «انسانسازی دشمن» و «شیطانسازی خودی» استفاده میکنند. آنها با نشان دادن چهرهای انسانی از نیروهای مقابل و برجستهسازی رنج غیرنظامیان طرف دیگر، در حالی که همزمان اقدامات نیروهای خودی را بیرحمانه و غیراخلاقی جلوه میدهند، سعی در مخدوش کردن مرزهای اخلاقی جنگ دارند. هدف این است که مردم نسبت به حقانیت مبارزه خودیها دچار تردید شوند و انگیزه دفاع از میهن در آنها تضعیف شود.
تکنیک دیگر، ایجاد اخبار جعلی و شایعات ویروسی است. در فضای پرتنش جنگ، سرعت انتشار اطلاعات بسیار بالاست و فرصت بررسی صحت اخبار کاهش مییابد. رسانههای معاند از این شرایط سوء استفاده کرده و با انتشار اخبار نادرست درباره شکستهای نظامی، خیانت فرماندهان یا کمبودهای ادعایی در جبهه، به سرعت موجی از ناامیدی و خشم را در جامعه گسترش میدهند. این شایعات اغلب آنقدر تکرار میشوند که در ذهن بسیاری به عنوان واقعیت پذیرفته میشوند.
این رسانهها همچنین با برجستهسازی اختلافنظرهای داخلی که در هر کشوری طبیعی است و نمایش آنها به عنوان شکافهای عمیق و غیرقابل حل، این تصور را ایجاد میکنند که جامعه فاقد انسجام لازم برای ادامه جنگ است.
آنها هر اظهارنظر منتقدانهای را از بستر واقعی خود خارج کرده و به عنوان شواهدی بر «فروپاشی داخلی» بزرگنمایی میکنند، در حالی که وحدت ملی در مواقع بحران معمولاً حول اهداف مشترک شکل میگیرد. سواد رسانهای در چنین شرایطی به معنای توانایی تشخیص منابع خبری معتبر از نامعتبر، شناسایی تکنیکهای تحریف و دستکاری اطلاعات و درک انگیزههای پشت پرده محتوای رسانهای است. شهروندان دارای سواد رسانهای میدانند که هر خبری را بلافاصله باور نکنند، به دنبال منابع تأییدکننده مستقل جستجو کنند و گزارشهای یکجانبه را با احتیاط بررسی کنند.
در مواجهه با این جنگ روانی، رسانههای داخلی مسئولیت سنگینی بر عهده دارند. آنها باید با ارائه گزارشهای دقیق، شفاف و متعادل از جبهههای جنگ، بدون پنهانسازی مشکلات و همزمان بدون کوچکنمایی موفقیتها، اعتماد عمومی را حفظ کنند. شفافیت هوشمندانه بهترین پادزهر در برابر تبلیغات معاند است، چرا که مردم وقتی احساس کنند واقعیت را میفهمند، کمتر در دام روایتهای جعلی دشمن گرفتار میشوند.
در نهایت، سواد رسانهای در دوران جنگ فقط یک مهارت فردی نیست، بلکه یک ضرورت جمعی برای حفظ انسجام ملی است. هنگامی که جامعه بتواند بین اطلاعات واقعی و تحریفشده تمایز قائل شود، مانند سیستم ایمنی قوی عمل میکند که توکسینهای اطلاعاتی را خنثی میکند.
این آگاهی جمعی، سپر محکمی در برابر جنگ روانی دشمن میسازد و اجازه نمیدهد توطئههای رسانهای معاند، اراده ملی را برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی کشور تضعیف کند و البته حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای در پیام اخیرشان(20 فروردین ماه سال 1405) بر ضرورت مراقبت از گوشهایمان که پنجره مغز و قلب است، تأکید کردهاند.

این تعبیر عمیق، دقیقاً جوهره سواد رسانهای در شرایط جنگ را نشان میدهد؛ رسانههای تحت حمایت دشمن، پنجرههای ادراک ما را هدف میگیرند تا مغز و قلب جامعه را آلوده کنند. همانگونه که ایشان تصریح کردهاند، این رسانهها قطعاً خیرخواه کشور و ملت ایران نیستند و تاریخ، بارها این معنا را ثابت کرده است.
در چنین شرایطی، اولین و مؤثرترین سطح مراقبت، مطابق توصیه ایشان «ترک مواجهه و استفاده از این منابع» است. این یک انتخاب استراتژیک است، نه انفعال. زیرا هر کلیک، هر بازدید و هر توجه، حتی از روی کنجکاوی، به گسترش دامنه تأثیر و مشروعیتنمایی این رسانهها کمک میکند. گاهی قویترین موضع در جنگ روانی، محروم کردن دشمن از مخاطب است.
اما در سطح دوم، اگر مواجههای اتفاق افتاد، «سوءظن فراوان» سلاح ضروری شهروند آگاه است. این سوءظن به معنای بدبینی بیمارگونه نیست، بلکه یک مکانیسم دفاعی هوشمندانه است؛ پرسش مداوم از انگیزه پشت هر خبر، بررسی منبع مالی و ایدئولوژیک رسانه و جستجوی خودآگاهانه برای تناقضها و اغراض سیاسی. باید از خود بپرسیم چرا این خبر خاص، در این زمان خاص، با این قالب خاص ارائه میشود؟ این مراقبت، به ویژه در قبال تکنیک «انسانسازی دشمن و شیطانسازی خودی» که پیشتر اشاره شد، حیاتی است. رسانههای معاند با روایتهای احساسی و به ظاهر انسانی، سعی در مخدوش کردن مرز حق و باطل دارند.
سواد رسانهای حکم میکند که این روایتهای یکجانبه را نه به عنوان «کل حقیقت»، بلکه به عنوان «قطعهای از یک پازل تبلیغاتی» ببینیم که هدفش تضعیف روحیه مقاومت است. در برابر موج اخبار جعلی و شایعات، توصیه به «سوءظن فراوان» همچون فیلتری عمل میکند که پیش از پذیرش هر خبر، سه پرسش کلیدی را مطرح کند؛ منبع اولیه این خبر کیست؟ چه شواهد عینی ارائه شده است؟ چه نهادهای داخلی معتبری این خبر را تأیید یا تکذیب کردهاند؟ پذیرش بیدرنگ اخبار، همان بازکردن پنجره مغز و قلب به روی تهاجم روانی است.
نکته عمیق دیگر در پیام اخیر مقام معظم رهبری، توجه به «همسویی» برخی رسانهها با دشمن است. این یعنی محدود کردن مراقبت فقط به رسانههای آشکارا معاند کافی نیست. بلکه باید رسانههایی را که حتی شاید به ظاهر مستقل ناخواسته یا از سر سادهلوحی، در چارچوب روایی دشمن حرکت میکنند و آب به آسیاب جنگ روانی او میریزند، با همان دقت و سوءظن رصد کرد.
در نهایت، این مراقبت فعال، مسئولیتی دو سویه است. از یک سو، مردم باید با تقویت سواد رسانهای، خود را واکسینه کنند. از سوی دیگر، رسانههای داخلی متعهد، باید با ارائه گزارشهای سریع، شفاف و مستند از جبهه حقایق، آن «پنجره ادراکی» ایمن را برای جامعه فراهم کنند تا مردم مجبور نباشند برای اطلاع، به پنجرههای آلوده مراجعه کنند. به تعبیر نهایی، مراقبت از «گوشها» در واقع حراست از «حاکمیت ذهنی» ملت است.
در جنگ امروز، پیروزی نه تنها در میدان نبرد که در عرصه ادراک و باور عمومی نیز رقم میخورد. بنابراین هوشیاری در برابر جریان رسانهای دشمن، کمتر از هوشیاری در خط مقدم جبهه اهمیت ندارد و این همان معنای عمیق «جهاد رسانهای» در عصر حاضر است.



نظر شما